شمانیوز

سپیده بزمی پور در صفحه خانوادگی شان با انتشار این عکس نوشت:

سپیده بزمی پور همسر شاهرخ استخری در صفحه خانوادگی شان با انتشار این عکس نوشت: قول داده بودم بهتون که بیام جریان مصاحبه ی شاهرخو تعریف کنم براتون ... همون اصطلاح کف کارخونه و سوالای شما ... شاهرخ استخری در ۱۴ مهر سال ۱۳۵۹ در شهر تهران در یک خانواده ۵ نفره متولد شد  وی فرزند اول خانواده است و دو خواهر کوچکتر از خودش دارد یکی از خواهرای شاهرخ استخری که یکسالی از او کوچکتره مدرک کارشناس ارشد تغذیه گرفته و برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفته و خواهر کوچکتر دیگه اش به هنر علاقه مند است. شاهرخ استخری در کودکی ساکن بلور کشاورز بوده و اما الان در شهرک غرب زندگی می کند وی سوم دبستان را در مدرسه ۱۵ خرداد و دور راهنمایی را در مدرسه آزادی و دوران دبیرستان را در فجر دانش تحصیل کرده است.

 

قبل از هر چیزی نظر قلبیمو میخوام بگم ، اعتقادی که باهاش بزرگ شدمو تا امروز برام مورد احترام بوده ... تمام ادمایی که روی این کره ی زمین کار میکنن و نون حلال میبرن خونه هاشون صد در صد قابل احترامن و اصلااااااا کسی از اون یکی بالاتر نیست ... دنیا به بنا،نجار،گارسون،دکتر،مهندس،معلم،نیروی خدماتی و و و همه ی ی ی ی شغلها نیاز داره و همشون به یک اندازه محترمن و وجودشون ضروری برای ادامه ی زندگی تک تکمون ...

 


 

بهنوش بختیاری مهاجرت کرد + عکس

 


 

نمیدونم این داستانا از کی شروع شد که ادمارو به خاطر این چیزا دسته بندی کردن ... من این چیزارو ندیدم و قبولشون ندارم ... به نظرم ما پدر مادرای امروز میتونیم خیلی چیزا به بچه هامون یاد بدیم ... چیزایی که شاید جاش بدجوری خالیه الان تو دل خیلی از ادما ... به خاطر یه سری تفکر اشتباه باعث رنجش و خجالت کسی میشیم بدون اینکه بفهمیم چی به سرشون داریم میاریم ...

میگن روز اول مدرسه شغل پدر نپرسین شاید بچه ای خجالت بکشه !!! از چی ؟ از اینکه باباش زحمتکشه و نون حلال میبره سر سفره ؟ باید دستای اون پدر و مادرو بوسید نه اینکه خجالت کشید !!

داستان من اینه ... من بلژیک بزرگ شدم ، کشوری که باید همه ی بچه ها از یه سنی کار کنن که یاد بگیرن مستقل بشن و بتونن روی پای خودشون وایستن ، دارا و ندار هم نداره ...

دست مامان و بابامو میبوسم که هیچوقت تو زندگی برامون کم نذاشتن و همیشه تا اونجا که تونستن بهترینارو داشتیم ، اما وقتی 16 سالم شد خواستم کار کنم مستقل بشم فقط حمایتم کردن ... بله من درس میخوندمو کار میکردم ، اول کال سنتر ، بعد یه مدت اخر هفته ها توی فروشگاه های زنجیره ای ، در کنارش زبان تدریس میکردم ، به بچه ها درس میدادم . من حسابداری خوندم . درسمم که تموم شد توی شهر خودمون تو کارخونه ی شکلات بخش کنترل کیفیت کار میکردم و چون سه تا زبان صحبت میکردم ترفیع گرفتم خیلی زود ... من 5 صبح پا میشدم که ساعت 6 کارت بزنم ، کار میکردم و بهش افتخار میکردم و میکنم ... از روزی که یادم میاد توی زندگیم یه جورایی مشغول کار بودم ، ایرانم که اومدم کم کم شروع کردم ، تدریس زبان و مترجمیو کمک به شاهرخ تو کارش و و و ...

داستان خانومم کف کارخونه کار میکرد هم یه اصطلاح لوتی طوریه که اقایون ازش استفاده میکنن ، منظور اینه ادمی که روی پای خودشه و زحمت کشیده ...

آیا این خبر مفید بود؟
جهت مشاهده نظرات دیگران اینجا کلیک کنید

آنچه دیگران میخوانند :
    تبلیغات متنی
    
    روی خط رسانه